در کل نخاع را از لحاظ  تشریحی  به سطوح :

کرانیواسپانیال ( محل اتصال نخاع به مغز) ،

ضخیم شدگی گردنی   ،

بخش توراسیک،

ضخیم شدگی کمری،

خروط نخاعی و 

ریشه های مخروط نخاعی تقسیم می کنیم.

سطح آسیب دیدگی نخاع به همراه  تظاهرات بالینی آن ونیز میزان توانایی بیمار در مراقبت از خود ، می تواند نشان دهنده  میزان بهبودی  بیمار    باشد    که در جدول زیر به آن پرداخته شده است


در ضمن باید توجه کرد که آسیب فقط در قسمتی که ضربه به آن وارد شده است اتفاق نمی افتد،بلکه در سگمانهای دورتر از آن نیز به دلیل اختلال گردش خون  و لنف در نتیجه ی ((میلیت تروماتیک))ممکن است مشاهده گردد. به همین دلیل مهم است که سطح نورولوژیک آسیب را تعیین کرد که انتهایی ترین  قطعات  نخاعی می باشد که هنوز کارکرد حسی و حرکتی در دو طرف بدن را مهیا می سازد.
( Yarkony , chen 1996 )

 

 

جدول کاربردی سطح آسیب نخاعی

 

سطح آسیب نخاعی

 

نوع فعالیت

C5

C6

C7

Th1

Th6

Th12

L 4

غذا خوردن

_

+/-

+

+

+

+

+

لباس پوشیدن

_

 -

+/-

+

+

+

+

توالت رفتن

_

 -

+/-

+

+

+

+

غلط زدن در رختخواب

_

 +/-

+/-

+

+

+

+

نشستن در رختخواب

_

 -

+/-

+

+

+

+

استفاده از صندلی چرخدار

_

+/- 

++_++

 از صندلی به صندلی دیگر رفتن

 

_

_

 

_

 

 

راه رفتن

_

_

_

_

+

+

+

کار دستی در خانه انجام دادن

_

_

+

+

+/-

+

+

کار خارج از خانه

_

_

_

+/-

+/-

+

+

راندن اتومبیل

_

_

_

+/-

+/-

+

+

استفاده از حمل و نقل عمومی

_

_

_

_

_

+/-

+

 

 

ترومای مهره ای در ناحیه گردنی با عواقب وخیمی همراه است   که می توان به  فشردگی نخاع  و هماتومیلی اشاره کرد .که با مرگ و میر  زیادی همراه است .35 تا 70 درصد  (لوسیک 1994)  صدمات وارده به C1 تا C4   ( محل اتصال جمجمه و نخاع )  باعث تتراپلژی فوقانی می گردد که همراه  با اختلالات  زیر است :

-اختلالات حرکتی در اندام های فوقانی و تحتانی

اختلالات حسی و اندام لگنی

اختلالات تنفسی به علت عدم عصب رسانی به  عضلات دیافراگم و عضلات بین دنده ای – شکمی همراه است.

 بیمارانی که از ترومای در سطح بالای C4  آسیب می بینند ، نیاز به دستگاه تنفس مصنوعی دارند و نمی توانند به هیچ وجه از خود نگهداری کنند. سطح عصبی ضخامت نخاعی در C5 می باشد و باعث خم شدن آرنج و چرخش رادیال مچ می شود.

در سطح  C7  امکان خم کردن آرنج و باز کردن آن وجود دارد که  همچنین موجب فلکسیون و اکستانسیون مچ دست می گردد

 در سطح C8 هم علاوه بر این حرکات ، انجام  خم کردن انگشتان  صورت می گیرد   . آسیب به نخاع سینه ای ، با فلج و یا پارزی پاها همراه است (در دوره ی شوک نخاعی به صورت فلج شل و پس از آن فلج اسپاستیک  خود را نشان می دهد  )

 آسیب در سطح  مهره های فوقانی سینه ای  باعث اختلال در عضلات  تنفسی  سینه می گردد که با ضعف تنفسی و ضعف عضلات پستی  خود را نشان می  دهد و همچنین باعث  اختلالات اندام های  لگن خاصره می شود

 معمولا در سطوح Th10-Th12  عضلات پرس شکمی در گیر می گردند ؛و در سطوح پایین تراز T12  معمولا اختلالات تنفسی نداریم؛ احیای حرکات درآسیب نخاعی  Th9  به سختی  صورت می گیرد  ، هر چه  سطح آسیب انتهایی تر  باشد امکان حرکت پاها بیشتر است .

در سطح آسیب Th1 و پایین تر از آن ، حرکات دست برقرار است واین بدین معنی می باشد که بیمار می تواند کارهای شخصی اش را انجام دهد و با ویلچر حرکت کند.

 در آسیب زیر Th12 امکان زیادی وجود دارد که بیمار راه رفتن را از نوع آموزش ببیند بایست و بدون  ویلچر حرکت کند (1992 -واترز -waters.R و همکاران )


آسیب وارده به قسمت  بخش  ضخیم شدگی نخاع کمری ، باعث فلج شل تمام پا و یا فقط موجب  فلج بخش  انتهایی پاها می گردد ؛ قدرت حسی در زیر  ناحیه  آسیب دیده مختل می گردد و اختلالات لگنی ظهور می یابند (اختلالات لگنی از نوع محیطی )  و همچنین  حس  ناحیه ی میان دوراه  از میان میرود این بیماران بیشترین شانس را برای احیای حرکتی دارند.

 از عواملی که باعث پیش آگهی مطلوب این بیماران میباشد عدم اختلال عضلات لگن ، فلکسیون پاها  در مفصل لگن ، حفظ عملکرد عضله 4 سر ران ،حتی اگر یکطرفه باشد وهمچنین چنانچه حس پروپریوسپتو در مفاصل لگن و مچ پا محفوظ باشد باز هم باعث پیش آگهی خوبی می گردد ؛و در عین حال ضعف اکستانسورها و آبداکتورهای ران را می توان به وسیله ی عصا جبران کرد؛ و ضعف عضلات مچ پا را میتوان با دستگاههای مخصوصی که به این منطقه متصل می شوند جبران نمود .


برای تعیین پیش آگهی بیماران نخاعی ، واترز و همکاران پیشنهاد استفاده از (( اندکس سرپایی فعالیت حرکتی)) را پیشنهاد می کنند که براساس آن شماره :


0 یعنی فلج
1 = پارزی شدید 
2 = پارزی متوسط 
3= پارزی ضعیف و یا حالت نرمال


از هر دو طرف باید کارکرد فلکسورها، آبدکتورها و اکستانسورهای ران را آزمایش کنیم و همچنین کارکرد خم کننده ها و باز کننده های زانو را معاینه کنیم.

.بیشترین نمره ای که برای ارزیابی این 5 گروه عضلانی به بیماری دهیم ((30)) می باشد

چنانچه 79% کل امتیاز را بیاورد ،پیش بینی می شود که بیماری می تواند بدون استفاده از عصا حرکت کند و چنانچه 60 تا 78 درصد  امتیاز بیاورد .راه رفتن با دستگاهی که پا را در مفصل زانویی و مفصل مچ پا فیکس می کند ممکن می باشد.

چنانچه امتیاز کمتر از 40 درصد داشته باشد، پیش بینی می شود که به دو دستگاه فیکساتور نیاز می باشد.

پس به این ترتیب تعیین پیش آگهی بیماران نخاعی از اهمیت زیادی برخوردار است و معاینه به ما کمک می کند تا پایین ترین سطح نخاعی که توسط آن ،حس و حرکت موجود می باشد را تعیین کنیم و برای معاینه از هر طرف (چپ و راست)10 میوتوم ( بخشی از عضلات  که توسط سگمان های نخاعی عصب رسانی می شود) و 28درماتوم (  بخشی از پوست که توسط سگمان های  نخاعی  عصب رسانی  می  شود) را بررسی می کنیم .

در تابلوی 901 ، مهمترین گروه های عضلانی برای هر میوتوم موجود می باشد

قدرت عضلات بر اساس نمره بندی 5-0 مشخص می گردد

نمره صفر مساوی با فلج کامل می باشد  و امتیاز 5 یعنی وضعیت نرمال است .


عضلات را از قسمت پروگزیمال به سمت دیستال معاینه می کنیم

عصب رسانی عضلات را از شماره یک الی 3 دسته بندی می کنیم ؛و برای هر درماتوم نقاط اصلی عصب گیری در جدول نشان داده شده است.


ارزیابی کلی قدرت عضلانی با جمع کردن امتیازات 10 گروه عضلانی مهم ،حاصل می گردد (از هر دو طرف)


ارزیابی کلی بر اساس جمع نتایج حسی ،حس درد و حس پرو پریوسپتو از هر دو سمت بدن بدست می آید

.

برای مثال اگر چنانچه از لحاظ حرکتی ،اندام های تحتانی نمره ی بالای 15 داشته باشند(در یک ماه بعد از آسیب ) پیش بینی می شود که پس از یک سال بیمار بتواند راه برود.(و شاید هم با کمک وسایل توانبخشی) احیای حرکت در بیماران تتراپلژیک ،هنگامی متحمل تر می باشد که حس درد در ناحیه عصب دهی ساکرال نخاعی حفظ شده باشد.

چنانچه پس از یک ماه بیمار تتراپلژیک ، قدرت خم کننده های بازویش صفر باشد نمی توان انتظار داشت که پس از یک سال اکستانسورهای مچ دست کار کنند .

اگر پس از یکسال قدرت فلکسورهای بازو به یک یا دو برسد ،می توان انتظار داشت که عضلات بازکننده مچ دست ،کارشان را از نو  سر بگیرند و چنانکه قدرت عضلانی که بازو را باز می کنند پس از یک ماه نمره ی

یک ویا دو بگیرد پس از یکسال معمولا ٌ قدرت این عضلات به بالاتر از 3 می رسد